yadema

یادما، یادی است از تمام دوستانی که روزگاری با هم بودنشان و جمعشان مثال زدنی بود. حالا آن دوستان صمیمی در یادما گرد هم آمده اند.

Tuesday, September 04, 2007

اسباب کشی کردیم

برای اینکه دوستان بیشتری به نوشته های «یادما» دسترسی داشته باشند، با پیشنهاد آرش و سولماز اسباب کشی کردیم به »وردپرس«. آرش هم زحمت اسباب کشی را کشید
یکی از امکانات خوب بلاگ جدید این بود که توانستیم تمام نوشته های قبلی یادما را به بلاگ جدید منتقل کنیم. از این پس برای خواندن یادما به این نشانی بروید:

Friday, August 31, 2007

همراه شو

روز جمعه بود و این ترانه رو با صدای محسن نامجو گوش می کردم.
همراه شو عزیز همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی شود
همراه شو عزیز همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمی شود

Thursday, August 30, 2007

دل مردگی

از روزگار قدیم گفته اند مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. چند وقتی است که هیچ نوشته و یادداشتی برای یادما نمی آید و بی حوصلگی و دل مردگی، رمقی برای نوشتن نگذاشته است.

Sunday, August 26, 2007

روز کدام جوان؟

امشب که از محل کار به خانه می رفتم، جلوی دکه روزنامه فروشی ایستادم تا هفته نامه ی شهروند بخرم. خوشحال بودم از اینکه برای یک بار هم که شده با این وضعیت بنزین و پروازهای هواپیما، شهروند روز یکشنبه به دستم می رسد. چند قدم جلوتر روی دیوار یک سازمان دولتی پارچه ای نصب کرده بودند که روی آن نوشته شده بود: «روز جوان گرامی باد». داشتم شهروند را ورق می زدم که خواندم: «کوچ ستاره، محسن نامجو از ایران رفت». .

Friday, August 24, 2007

ورود دولت به حوزه خصوصی افراد

دخالت دولت در تعیین نوع پوشش شهروندان جامعه و تهدید و بازداشت افرادی که پوششی بر خلاف تمایلات رسمی دولت و حکومت دارند، این روزها شدت یافته است. پیرایش و آرایش شهروندان جامعه امری خصوصی است و در صورتی که بر خلاف مبانی اخلاقی- پذیرفته شده در عرف جهانی- نباشد مردم در انتخاب آن آزادند.ا
اما دخالت دولت و حکومت در حوزه ی خصوصی افراد مثل شنود مکالمات تلفنی، مرور پیام های کوتاه مشترکان تلفن همراه و حتی تعیین نوع پوشش آن ها، سلب حقوق ابتدایی شهروندی است.

Sunday, August 19, 2007

رکود فعالیت های دانشجویی

پنجشبنه 25 مرداد برای شرکت در مجمع عمومی سازمان علمی مهندسی برق کشور به تهران سفر کردم. اعضای سازمان در واقع نمایندگان انجمن های علمی دانشگاههایی هستند که رشته های مرتبط با مهندسی برق در آن ها فعال است. من هم به عنوان نماینده انجمن دو سال است که در مجمع عمومی شرکت می کنم. یکی از وظایف مجمع عمومی سازمان، انتخاب میزبان کنفرانش دانشجویی مهندسی برق کشور است که هر ساله در یکی از دانشگاه ها برگزار می شود و وظیفه ی دیگر مجمع عمومی بررسی درخواست عضویت دانشگاه های غیر عضو است. یکی از شرایط مهم عضو شدن دانشگاه و نیز کاندیداتوری میزبانی، فعال بودن انجمن های علمی دانشگاه است. متاسفانه امسال هم هر سه کاندایدای میزبانی و هم تنها دانشگاه خواهان عضویت همگی بر اساس گفته خودشان انجمن های علمی دانشگاه شان دو سال است که غیرفعال شده است.
انفعال و رکود در فعالیت های دانشجویی نزدیک به دو سال است که در دانشگاه ها مشاهده می شود. فعالیت های دانشجویی در قالب انجمن های علمی، بر اساس اساسنامه ی تشکیل آن ها فعالیت هایی کاملا دانشجویی و سازماندهی و مدیریت آن ها از پایین به بالاست. در حالی که در دو سال اخیر فعالیت های دانشجویی به شکلی دولت محور، با هدایت های مالی دولتی و مدیریت های از بالا به پایین متمرکز شده است. بدیهی است که اینگونه فعالیت ها، دولتی و فاقد رقابت و نشاط دانشجویی خواهند بود.

Tuesday, August 14, 2007

در این گیر و دار

گویا این بی حوصلگی و گرفتاری های فکر گریبان بسیاری را گرفته است این روزها. آنقدر چیزهای مهم برای نوشتن هست که ذهن می ماند، انگشت به دهان! حیرت زده از رویدادهای کشوری که در آستانه تحریم سوم و فشار بین المللی، مجلسیان که عده ای از اینان را برخی راه یافته می خوانند، گرد آمده اند در کمسیونی که چرا فلان آقا زیر ابرویش را بر می دارد! گویا همه چیز در امن و امان است که آقای رئیس یک شبه حکم به جدایی دو وزیر از کابینه می دهد و گفته اند از امروز بلیط هواپیما قرار است هفده درصدی گران شود تا در کنار اقزایش تقاضا برای سفرهای هوایی نا ایمن دوباره تورمی بیفزاید بر چهارده و خرده ای درصدی که تا امروز بوده است. از سهمیه بندی هم که نگوییم بهتر است چرا که هر کس در هر لحظه از شبانه روز اراده کند و قدری نیز پول بپردازد می تواند بنزین را تا لیتری 500 تومان هم بخرد.
در این گیرو دار و آشفتگی ذهن، خبر مرخصی سیمین دانشور از بیمارستان و رفتن وی به منزل قدری خوشحالم کرد. اگرچه از کهولت سن رنج می برد، اما با داستان ها و نوشته های ماندگارش، در تاریخ ادبیات ایران جاودانه خواهد ماند.

Friday, August 10, 2007

خبرنگاران و روزشان

آي آدم‌ها كه بر ساحل نشسته، شاد و خندانيد!ا
يك نفر در آب دارد مي‌سپارد جان
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي‌زند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين... نيما يوشيج
به گمانم دو روز پیش روز خبرنگار بودی. روزی که به پیشنهاد روزنامه نگاران و خبرنگاران در دولت اصلاحات روز خبرنگار نام گرفت و در تقویم رسمی کشور ثبت شد. امسال هم رئیس دولت و وزیر فرهنگ مراسمی گرفتند در خبرگزاری دولتی ایرنا و رئیس جمهور گفت که: « قائل به سانسور نیست. »
هرچه فکر کردم معنی این را نفهمیدم. وقتی چه در این یکی دو ماه گذشته، هم میهن و شرق و ایلنا توقیف می شوند، معنی قائل نبودن به سانسور چیست.
یادم می آمد زمانی که خبرهای خبرنگاران نشریه ی کوچک دانشجوییمان را سانسور می کردند و بارها برای خبرهای خبرنگاران احضار شدیم. در روز خبرنگار به خبرنگاران چه باید گفت؟
نظرهای دیگران را بخوانید:
ماشاءالله شمس الواعظین: باید صبوری کرد
امیر عباس نخعی: روز کدام خبرنگار؟
بعد از نوشتن این مطلب بود که خبرگزاری دانشجویان ایران یادداشت ابوالفضل جلیلی، کارگردان سینمای ایران را درباره ی روز خبرنگار منتشر کرد این را هم بخوانیم: ابوالفضل جلیلی: خبرنگار يازده ساله‌اي كه براي استقلالش مي‌دويد... ا

Tuesday, August 07, 2007

شرق در بند

امشب پیام کوتاه توقیف روزنامه شرق را در کمال ناباوری برای دوستانم فرستادم. اینبار شرق برای سومین بار توقیف شد و در آستانه ی انتخابات مجلس، بعید است که دوباره جواز نشر بگیرد. چرا که از قدیم گفته اند: «تا سه نشه بازی نشه»!! و این بار «شرق» و « هم میهن» که چند روزی بیش، از رفع توقیفشان نمی گذشت، به محاق رفتند و خبرگزاری کار هم که گویی خاطر دولتیان را آزرده بود، توقیف شد.
فردا- هفدهم مرداد- نیز روز خبرنگار است. قرار است از خبرنگاران تجلیل شود؟ به راستی از کدام خبرنگاران؟ از خبرنگاران بی کار شده ی هم میهن و شرق و ایلنا؟ اینان دل خوشی از دولت و حکومت ندارند. دولت و حکومت نه تنها سد راه اندیشه شان شده است، بلکه رزق و روزی را نیز که از ابتدایی ترین حقوق شهروندی است از اینان دریغ کرده است.
دولت با چه رویی می خواهد روز خبرنگار را گرامی بدارد؟؟


این عکس از حجت سپهوند، برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی روزنا است

Sunday, August 05, 2007

حمله ماموران امنیتی به نماز جمعه

خبر زیر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی نوروز منتشر می شود.
حمله ماموران امنيتي به دكتر غروی و نماز جمعه روشنفکران دینی در اصفهان
ظهر جمعه، 12 مردادماه، ماموران امنيتي به محل برگزاری نماز جمعه دکتر سیدعلی‌اصغر غروی، مسؤول شاخه اصفهان نهضت آزادی ایران یورش بردند.
به گزارش سايت ميزان‌نيوز و به گفته شاهدان عینی، روز جمعه 12 مرداد ماه حدود ساعت يك بعدازظهر تعدادی از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی با همراهی نیروهای انتظامی، با حکم دادگاه ویژه روحانیت به محلی در حومه شهر اصفهان که قبلا دکتر سید علی اصغر غروی چندین بار نماز جمعه در آنجا اقامه کرده بود، هجوم آوردند.
در حالیکه نماز جمعه به علت عدم حضور دکتر غروی توسط شخص دیگری اقامه شده بود و نمازگزاران قصد خروج از محل را داشتند، نیروهای فوق، درحالیکه مسلح بودند وارد محل شده و از خروج نماز گزاران خودداری کردند. در حالیکه برخی از ماموران از همه حاضران در محل و اتومبیل ها به کرات فیلمبرداری می‌کردند، نیروهای دیگری مشغول بازرسی یک به یک اشخاص و اتومبیلها و بازجویی شفاهی و کتبی از حاضران و مصادره دفاتر یادداشت و نوار و جزوات مشغول می‌شوند.
این افراد که ادعا داشتند تعهدی از دکتر غروی به همراه دارند که طبق آن وی متعهد شده است دیگر نماز جمعه اقامه نکند و جلسات تفسیر قرآن را برگزار ننماید، علت حضورشان را اقامه غیر قانونی نماز اعلام کرده‌اند.
این ادعا در حالی مطرح می‌شود که در قوانین موجود جمهوری اسلامی ماده‌ای که نماز را به قانونی و غیرقانونی تقسیم نماید، نداریم. ضمنا اظهارداشته‌اند که حکم جلب «سیدعلی‌اصغر غروی» و «مصطفی مسکین» (که هر دو از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی نیز می‌باشند) را به همراه دارند، که علت آن را ممنوعیت این دو نفر از اقامه نماز و شرکت در هر نماز جمعه یا جماعتی عنوان کرده‌اند.
لازم به ذکر است که به تک تک نمازگزاران، یک فرم سه صفحه‌ای بازجویی داده شده که شامل سوالاتی در مورد اطلاعات شخصی خودفرد و بستگان او، شماره تلفنهای همراه و ثابت، محل برگزاری نماز جمعه و جلسات تفسیر قرآن و افراد شرکت کننده در آن جلسات بوده است و پس از آن از همه افراد تعهد کتبی گرفته شده است که دیگرحق شرکت در نماز جمعه و جلسات تفسیر قرآن غروی یا هرگونه ارتباط دیگری با وی را ندارند و در هر زمانی که اداره اطلاعات ایشان را احضار کرد، حاضر شوند.
سابقه خبر: این نمازجمعه با سابقه‌یی بیش از هفتاد سال ابتدا توسط حکیم متاله مرحوم حاج آقا رحیم ارباب و مرحوم آیت الله سید محمد جواد غروی (از مراجع مسلم تقلید، متوفی 1384 شمسی) تا اواخر دهه هفتاد ، با اعتقاد به وجوب عینی، اقامه می شد. از اوائل دهه هفتاد دکتر سید علی اصغر غروی مسئولیت برگزاری این نمازجمعه و جلسات تفسیر قرآن را برعهده گرفت.
این نمازجمعه بارها پیش از انقلاب توسط ساواک (در سالهای 50، 53، 56، 57) تعطیل شد. پس از انقلاب نیز سه بار در حیات آیت الله غروی (1360، 1377 و 1384) تعطیل گردید و این چهارمین بار پس از انقلاب اسلامی است که این نماز مورد هجوم نیروهای امنیتی واقع می شود.
جلسات تفسیر قرآن دکتر غروی نیز در آذر 84 از طریق احضار و تهدید برگزارکنندگان تعطیل گردید. دکتر غروی در پاییز 1384 پس از این تعطیلی گسترده نماز و جلسات وی، در نامه‌ای خطاب به مراجع چنین نوشت: «...اداره اطلاعات اصفهان، اينجانب را احضار نموده و پس از سه ساعت سخن گفتن، از من درخواست نمودند كه نماز واجب الهي را تعطيل نمايم ‏، نمازجمعه يي كه بنابر اعتقاد به وجوب عيني آن، در منزل شخصي برگزار مي شد. خدمت پدر (مرحوم آيت الله سيد محمد جواد غروي ،كه جايگاه و مقام علمي او بر شما مكشوف است) ، رسيدم و شرح ما وقع كردم . ايشان با تاثر و اندوه گفتند : "من هفتاد سال پيش ، در روزگاري كه قاطبه روحانيون شيعه ، نمازجمعه را در عصر غيبت، حرام مي دانستند ، ايستادم و تمام توهين هاي آنان كه مرا به سبب اقامه نماز جمعه ، سني و وهابي مي دانستند ، و نيز اعمال فشارها و محدوديتهاي ساواك شاه را به جان خريدم و حكم خدا را تعطيل نكردم . شگفتا امروز كه هفتاد سال پرفراز و نشيب ، از آن روزگار مي گذرد و نمازجمعه ، از جايگاه قدرت ‏، بي اعتقاد به وجوب عيني و به عنوان يك عمل سياسي اقامه مي شود ، اين سومين بار است كه پس از انقلاب ، نمازجمعه يي را كه من مقدم به اقامه آن ، به عنوان واجب عيني در ايران بوده ام ، تعطيل مي كنند و البته نخستين بار است كه يورش و ضرب و شتم در كار نيست . به حرف آنان گوش بده و به حداقل نفرات ممكن براي اقامه اين واجب، اكتفاء كن. اما بدان كه اينان نخستين كساني در تاريخ نيستند كه خواهان تعطيل شدن احكام خدا هستند. اولم يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اشد منهم قوه و اثارا في الارض (غافر- 21)" اين كلام را كه شايد آخرين اندرزهاي آن حكيم فقيد بود ، شنيدم و براي نشان دادن حسن نيت خويش ، نمازجمعه معمول را تعطيل كردم... حال سوال من از شما، به عنوان مراجع و علماء دين ، اين است كه آيا نهادهاي امنيتي يا هر مقام وقدرت ديگري در يك نظام اسلامي ، حق تعطيل كردن نمازجمعه و جلساتي را كه جز تفسير قرآن «هيچ»‌ سخن ديگري در آنها نيست ، دارد؟ پاسخ شما به اين سوال ، مي تواند راهگشا و موجب رفع ابهام و شگفتي اينجانب گردد».
هرچند شبیه مضمون فوق در همان زمان برای رییس جمهور و وزیر اطلاعات ارسال گردید، اما تاکنون هیچ جوابی از مراجع در پاسخ به نامه ارسالی فوق، دریافت نگردیده است. در طول قریب به دو سالی که از این ماجراها می گذرد، دکتر غروی بنابر اعتقادی که به وجوب عینی نمازجمعه دارد، آن را در منازل شخصی و با تعداد اندکی برگزار می نمود ولی جلسات تفسیرش از همان هنگام در محاق تعطیلی فرومانده است. نمازجمعه‌ای که اکنون تعطیل شده در حقیقت همین نماز محدود است که ماموران وزارت اطلاعات آن را هم برنتافته‌اند.

Wednesday, August 01, 2007

پنج سالگی من و سی سالگی مادرم

امروز سالروز پنجمین سالی است که وارد بازار کار شدم. یعنی درست وقتی که بیست ساله بودم با محیط کار آشنا شدم. جامعه ای که به مراتب از جامعه ی دانشگاهی بزرکتر، تجربه هایش گران تر و خطا کردن در آن برگشت ناپذیرتر و آدم های آن ریاکارتر و خلاصه در مقیاسی فراتر از آن چه که در دانشگاه تجربه کرده بودم. گاهی اوقات، باور اینکه بسیاری از روزهای خوش جوانی را درگیر کار بودم، برایم سخت و دشوار است، اما به گمانم مسوولیت پذیرفتن، در فضایی جدی تر از دانشگاه، فرد را برای حضور در جامعه ای بررگ تر و بی رحم تر آماده می کند. گاهی که به گذشته نگاه می کنم، احساس می کنم که ورود زودهنگام من به بازار کار، فرصت های خوبی از روزهای جوانی را ار من گرفت. به هر حال کار بخش مهمی از زندگی نیم دهه ی اخیر زندگی ام را تشکیل داده است.
جالب تر اینکه امروز هم برابر بود با سالروز سی امین سال حضور مادرم در صنعت برق. سی سال حضور در صنعت برق کشور، شاید در جهت گیری من نیز بی تاثیر نبوده است. اگرچه مادر اهل وبلاگ خوانی نیست، اما زحمت هایش را در این سی سال می ستایم.

Saturday, July 28, 2007

دگراندیشان و دگرباشان

واژه های «دگر اندیشی» و «دگرباشی» نزدیک به ده سال پیش زمانی مطرح شد که نویسندگان و مترجمان مطرح ایران به مرگ تهدید می شدند و زمانی که ماجرای اتوبوس نویسندگان و روشنفکران - که نباید لو می رفت اگر نویسندگان در اثر سقوط اتوبوس به دره جان می باختند، اما چنین نشد و همگی جان سالم به در بردند- روی داد. اگرچه بعدها چند نفر از سرنشینیان همان اتوبوس که قرار بود به دره سقوط کند، کشته شدند که شاید تنها دلیل قتلشان «دگرباشی» و «دگراندیشی» بود.
این رویدادها-تهدید و قتل نویسندگان، مترجمان، روشنفکران، دگراندیشان و دگرباشان- درست همزمان بود با روی کار آمدن دولت دیگرگونه ی محمد خاتمی. دولتی که وجه غالب آن فرهنگی بود تا سیاسی چرا که محمد خاتمی روزهایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، وزیری که استعفای معنا دارش و رفتنش به کتابخانه ی ملی او از شخصیتی متدین، اخلاق گرا و اصلاح طلب ساخت.
اینگونه رفتارهای غیرقانونی با نویسندگان و دگرباشان، با ایستادگی شجاعانه رئیس جمهور وقت - سید محمد خاتمی- در اعلام عاملان این رفتارها - که بعدها عناصر خودسر وزارت اطلاعات- معرفی شدند همراه شد و با استعفای وزیر وقت اطلاعات این رفتارها برای مدتی متوقف شد.
در آن زمان نشریه ی «پیام هاجر» که اعظم طالقانی، دختر آیت الله طالقانی مدیر مسوول آن بود، در ویژه نامه هایی به بررسی قتل هایی که از ابتدا نام «زنجیره ای» به خود گرفته بود پرداخت. «پیام هاجر» فاش کرد که بسیاری دیگر از فعالان سیاسی و روشنفکرانی که مدتها نیز در زندان بوده اند، به طرز مشکوکی ناپدید شده اند یا کشته شده اند. بسیاری، افرادی بودند که در لیست چهار نفره ای که حکومت مجبور شده بود نام آن ها را در فهرست قربانیان «قتل های زنجیره ای» قرار دهد، نبودند.
به هر حال بررسی زندگی و فعالیت های کشته شدگان نشان می دهد که این ها هیچ گاه در پی انقلاب یا تغییر نظام نبوده اند و تنها تفکر و اندیشه ای غیر از دیدگاه حاکمان داشته اند و هراس حکومت از تحمل اندیشه های مخالف موجب کشته شدن آن ها شده است.
هراس از دگراندیشان و دگرباشان و محدود کردن آنها، بیش از آن که به تقویت پایه های حکومت منجر شود، موجب بی اعتمادی مردم به حکومت می شود.

Thursday, July 26, 2007

دو شهروند هشتاد و شش ساله ی ایرانی

چند روزی است که می خواستم نوشته ای بنویسم مفصل درباره ی دو شهروند ایرانی که این روزها در بستر بیماری در بیمارستان به سر می برند. هر چه تلاش کردم فرصت مناسبی نیافتم تا با خیالی آسوده به نوشتن بپردازم. آنچه می خوانید حاصل نوشته های پراکنده و نامنظمی است که در زمان کوتاهی گردآوری شده است.
دو شهروند 86 ساله ی ایرانی در هفته ای که گذشت، در بیمارستان های تهران، پایتخت ایران بستری شدند. شاید باشند بسیاری از شهروندان ایران که در این سن و سال راهی بیمارستان می شوند و کسانشان می دانند که در این سن و سال ها کهولت و ناتوانی دلیل عمده ی مرگ و میرهاست.
اما بستری شدن این دو ایرانی بدان جهت مهم و قابل توجه است که بستری شدن هر دویشان بازتاب هایی هر چند متفاوت و دیگرگونه در رسانه های رسمی و غیر رسمی ایران داشت.
در سال 1300 هچری شمسی در روستايي‌ از توابع‌ بلوك‌ مشكين‌ و در ميان‌ خانواده‌اي‌ متدين‌ و اهل‌ علم‌ «علی اکبر فیض» نامی متولد می شود که بعدها به آیت الله علی مشکینی مشهور می شود. آیت اللهی که در کارنامه ی سیاسی خود ریاست سه دوره مجلس خبرگان رهبری را در کارنامه دارد.
همزمان در همان سال هم در شیراز و در خانواده‌ای ادبی «سیمین دانشور» به‌دنيا ‌آمد. زنی که از نخستين زنان است که در ايران دست به قلم برده است و نخستین زنی است که به ریاست کانون نویسندگان ایران رسیده است.
آیت الله علی مشکینی و سیمین دانشور دو شهروند 86 ساله ی ایرانی هستند که این روزها به خاطر بیماری و کهولت سن در بستر بیماری به سر می برند و شاید امید حیات دوباره برایشان با تردیدهای جدی همراه باشد.
اما خبر ناخوشی علی مشکینی با آن چنان سرعتی در سر خط خبرها قرار گرفت که حتی چند بار هم احتمال فوت او منتشر شد که بلافاصله تکذیب شد. مقام های دولتی و حکومتی نیز از نخستین افرادی بودند که خبر حضورشان در بیمارستان نامعلومی که احتمالا به خاطر مسائل امنیتی فاش نشده از وی عیادت کردند و برای بهبودی او دعا کردند.
سیمین دانشور نیز که از بیست و هشتم تیرماه در بیمارستانی در تهران بستری شد، بازتاب گسترده ای در رسانه های رسمی کشور نداشت. شهرت او نه به واسطه ی همسری مرحوم جلال آل احمد بلکه به خاطر داستان نویسی اوست. «سووشون» از جمله رمان های مطرح و پرآوازه ی سیمین دانشور است که به 17 زبان دنیا ترجمه شده است. روزنامه ی اعتماد در خبررسانی از وضعیت این نویسنده بسیار پرکار ظاهر شد و در کنار اخباری از وضعیت وی، نوشته هایی از نزدیکان سیمین دانشور را منتشر کرد.
هیچ یک از اصحاب دولتی و حکومتی فرهنگ به ملاقات دانشور نرفتند و محمد خاتمی تنها عضو نزدیک به حکومت بود که نمایندگی را برای عیادت از سیمین دانشور به بیمارستان فرستاد.
مجموعه داستان‌ها و رمان‌هايی که از سیمین دانشور به چاپ رسيده است عبارتند از: "آتش خاموش" ، "شهری چون بهشت" ، "به کی سلام کنم" و "سووشون" . کتاب ديگری به نام "غروب جلال" از وی به چاپ رسيده که در آن به مرگ آل‌احمد اشاره می‌شود. مهمترين آثار وی پس از انقلاب، "جزيره‌ی سرگردانی" و "ساربان سرگردان" هستند.
اگرچه که هیچ یک از افراد دولت و حکومت به دیدار این نویسنده ی توانا و چیره دست نرفتند و خبری از او منتشر نکردند، اما بی شک سیمین دانشور با نوشته هایش در تاریخ ادبی ایران ماندگار خواهد ماند.

دلم می خواد قوی باشم

سولماز با من تماس گرفته بود که یادما رو با این نوشته اش به روز کنم. کمی دیر به تلفن پاسخ دادم و او این نوشته را در «دراک» گذاشته بود. اما چون برای یادما نوشته بود با اجازه ی خودش در اینجا هم آوردم.
من اینجام ملالی نیست ، یه چیزی راه گلوم بسته نمی ذاره حرف بزنم
خسته ام .دلم می خواد نیام سر کار ، ذهنم مشغوله ، مشغول آدمای دور و برم ، مشغول رابطه هام مشغول دوستیهام مشغول انرژیی که می ذارم توی رابطه ها ، خستم،جمع و جور نمیشه افکارم .دلم می خواد زمان برگرده عقب دلم می خواد الان وقت سال تحویل باشه .هنوز نیومده باشیم به سال 86 می خوام همه چی سر جاش باشه .باورم نمیشه 5 ماه از سال گذشته باورم نمیشه انقدر اتفاق افتاده چقدر این اتفاقا رو دوست نداشتم ، دلم می خواد قوی باشم ،دلم می خواد کمک باشم ،نیستم میدونم که نیستم می خوام برم یه جای دور ، دلم می خواد بلند بلند گریه کنم.

Sunday, July 22, 2007

در باره ی این ها بنویس

ظاهرا در پاسخ به نوشته ی روز گذشته که نوشته بودم "درباره ی چی باید بنویسم؟!"، فواد پاسخ داده:ا
درباره این بنویس که چه باید کرد ما الان کجای دنیاییم در باره این بنویس که اگر روزی روزگاری به اون چیزی که فکر میکنیم خوبه رسیدیم اون وقت ممکنه چی بخوایم در باره این بنویس که چرا داریم درجا میزنیم و عقب میریم چقدر در مورد این بنویس وضعی که پیش اومده مسوولیم اصلا در باره فلسفه حیات وزندگی بنویس در باره دین ،خدا وتاریخ ادیان در باره مفهوم حق و عشق و ذهن و آرمان وهدف و وجود وهستی بنویسدرباره گذشته هم میتونی بنویسی در باره اشتباهات گذشته نه پیروزیهایی که داشتی یا داشتیم نقد گذشته ناموفق و تحلیل خود ودرون و فکر وذهنت خیلی وقتا که دلم میخواد بنویسم این چیزا و خیلی موضوعات دیگه رو به خودم میگم اما آخرش هیچ کودوم از این چیزا رو نمینویسم اما توبنویس تومیتونی همیشه تونستی یا علی

Saturday, July 21, 2007

درباره ی چی باید بنویسم؟!ا

چند روزی است که اصلا نوشتنم نمی آید. اینقدر رویدادها عجیب و غریب است که . . . ا
به هر حال از همان شبی که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور شد، می شد اینچنین روزهایی را پیش بینی کرد.
سهمیه بندی بنزین، باعث به وجود آمدن بازار قاچاق سوخت شده است. می توان به راحتی یک بیست لیتری بنزین را به قیمت ده هزار تومان خرید. ترافیک شهری هیچ تغییری نکرده است. تورم به بالاترین سطح خود رسیده است و گرانی های اخیر ( پس از سهمیه بندی بنزین) مردم را پرخاشگر و مضطرب کرده است. . تداوم قطع برق، امری عادی شده است. اثر تحریم های قبلی محسوس شده است. نگرانی ها از تحریم سوم چند برابر شده است. صندوق ذخیره ی ارزی تقریبا خالی شده است.
اعترافات محققان ایرانی مقیم آمریکا که در ایران زندانی شده اند، به راه اندازی انقلاب مخملی تعبیر شده است. رسانه ها تحت فشار شدید هستند و هر روز خط قرمزها پر رنگ تر می شود.
درباره ی چی باید بنویسم؟!!!ا

Monday, July 16, 2007

کرمان

کرمان، شهری در دل کویر ایران، بر خلاف تصور بسیاری که گمان می کنند باید سرزمینی گرم باشد، در مقایسه با شیراز که شهری معتدل است، دمای کمتری دارد. به خاطر وضعیت جغرافیایی( موقعیت شرقی تری که نسبت به شیراز و تهران ) دارد، از حدود ساعت چهار صبح می توانی طلوع خورشید را تماشا کرد و جلو نکشیدن ساعت در اینجا به خوبی احساس می شود. این همان چیزی است که به گفته مدیر سابق برق منطقه ای کرمان و محقق برگزیده ی سال 83 کشور ( که مجری پروژه ی طرح تحقیقاتی دودکش خورشیدی است)، جلو نکشیدن ساعت به ضرر کشور است.
در این سفر، چند ساعتی را مهمان برق منطقه ای کرمان بودیم که در نهایت مهربانی و صمیمیت به خوبی و گرمی از ما پذیرایی کردند. این روزها که سهمیه بندی بنزین حتی خودروهای امدادی اداره های دولتی را متوقف کرده است، با خودروی اختصاصی برق کرمان، ما را به بازدید پروژه ای بردند که موضوع تحقیق ما بود.
به هر حال سفر به کرمان و بازدید از باغ زیبای شاهزاده ی ماهان، خاطرات بازدید دو سال پیش را تداعی کرد.
اگر پراکنده نوشتم، قدری به خاطر خستگی سفر و گرفتاری های این روزهاست.

نمایی از بالای شهر کرمان

باغ شاهزاده ماهان، باغی زیبا در دل کویر ایران

Thursday, July 12, 2007

سفر

احسان چند روزی به سفر خواهد رفت. به دل کویر ایران. تلاش می کنم که در روزهای سفر هم برای «یادما» که جزئی از زندگی ام شده است بنویسم. تا ببینم چه خواهد شد.

توقیف رسانه ها و شهروندان

شاید بیشترین انقتادی که دوستان از «یادما» دارند این است که بیشتر به حوزه ی اخبار می پردازد و کمتر به تحلیل.
اما رویدادهای این روزها به گمانم به خوبی اطلاع رسانی نمی شود. به هر حال سعی می کنیم در کنار اطلاع رسانی، به تحلیل رویدادها هم بپردازیم.
امروز در حالی خبرگزاری کار ایران «ایلنا» که پس از یک هفته تعطیلی موقت کار خود را شروع کرده بود، توقیف شد که عملا چند ساعتی بیشتر از فعالیتش نگذشته بود. سایت این خبرگزاری که تنها راه انتشار اخبار آن نیز محسوب می شود، رسما توسط دولت قیلتر شد. یعنی : « مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد.» ایلنا شاید تنها خبرگزاری رسمی ایران بود که اخبار مربوط به نارضایتی کارگران، دانشجویان و اصناف را پوشش می داد.
به نظر می رسد که این بار نوک حمله ی به سوی فعالان کارگری نشانه رفته است. پس از قیلترینگ سایت خبرگزاری کار ایران، منصور اسانلو، رييس هيئت مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه نیز پس از پیاده شدن از اتوبوس بازداشت شد.

Tuesday, July 10, 2007

18 تیر

یکم:
روزنامه ی سلام چند روز پیش از 18 تیر 78 با انتشار نامه ای از سعید امامی ( گفتند عنصر خودسر وزارت اطلاعات که عامل قتل های زنجیره ای بوده است و بعدها پس از بازداشت، باز هم گفتند که خودکشی کرده) که در آن خواستار توقیف گسترده ی مطبوعات شده بود، توقیف شد.
دوم:
دانشجویان معترض به توقیف سلام و تهدید مطبوعات در دانشگاه تهران تحصن کردند.
سوم:
نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها با محاصره کوی دانشگاه، شبانه به دانشجویان حمله کردند. خوابگاه های کوی دانشگاه تهران ویران شد. دانشجویان مورد ضرب و شتم لباس شخصی ها قرار گرفتند.
چهارم:
دانشجویی که لباس خونی دوست خود را در برابر دوربین های رسانه ها بالا گرفته بود ابتدا به اعدام و سپس به ده سال زندان محکوم شد. عزت الله ابراهیم نژاد که آن شب مهمان کوی دانشگاه بود به عنوان تنها کشته ی ماجرا اعلام شد.
پنجم:
دادگاه برگزار شد. تمام عوامل نیروی انتظامی و لباس شخصی ها تبرئه شدند و تنها یک سرباز به اتهام سرقت ریش تراش مجرم شناخته شد. معلوم نشد چه کسی ابراهیم نژاد را کشته است.
ششم:
امروز هشت سال از آن روزهای پر التهاب می گذرد. حتی روزنامه های مستقل هم چیزی از 18 تیر ننوشتند.

تحریب خوابگاه کوی دانشگاه تهران


دانشگاه تهران در محاصره

Monday, July 09, 2007

آفرین بر این ها

نوشتن در رسانه های مستقل ایران، کار دشواری است. این روزها ظاهرا دولت شدیدا دچار توهم توطئه شده است و رسانه‌ها را متهم به طراحی کودتا علیه دولت کرده است. اما روزنامه نگاران شجاع ایران، بی توجه به این محدودیت ها در فضای مجازی در وبلاگ هایشان می نویسند آنچه را که مجبورند به خاطر برخی مسائل در رسانه های رسمی آرامتر و ملایم تر بنویسند.
امشب قدری فرصت بیشتری داشتم که سری به وبلاگ های روزنامه نگاران بزنم. در این میان وبلاگ مسیح علی نژاد و مطلب جدیدش با عنوان آقای مرتضوی! از ما که گذشت پای کودکانت را قلم نکن بسیار جسورانه بود.
و اینکه می گوید مجبورش به خاطر اینکه اعتماد ملی توقیف نشد، تیتر مطلبش را تغییر دهد و به قول خودش پاستوریزه اش کند.

Thursday, July 05, 2007

هشت سال پیش

امروز پایگاه اطلاع رسانی نوروز یک عکس جالب از هشت سال پیش منتشر کرد و چند خطی هر چند کوتاه، اما گویا از آن چه که در هشت سال پیش منجر به توقیف روزنامه ی سلام شد. حادثه ی تلخ 18 تیر دانشگاه تهران از پیامدهای توقیف روزنامه ی سلام بود.
نوروز: هشت سال پيش در چنين روزي روزنامه سلام نيز توقيف شد روزنامه‌اي كه به دلایل تاسف آوری بسته شد. محمود احمدی نژاد در آن زمان به عنوان استاندار سابق اردبیل یکی از 4 شاکی روزنامه بود - كه در عكس حضور دارد - وي در دادگاه سلام به طرح شکایت خود پرداخت. حالا پس از 8 سال آقای احمدی نژاد رییس جمهور شده است و با وجودی که وعده آزادی‌های خیلی بیشتري را داده بود ولی روزنامه‌ها همچنان توقیف می‌شوند و فرصت داشتن تریبون از احزاب رسمی گرفته مي‌شود. توقیف روزنامه هم میهن و لغو امتياز روزنامه مشاركت و برخورد با خبرگزاري ايلنا نشان داد كه هنوز هستند كساني كه از ارتباط منظم نخبگان سياسي و مطبوعاتي كشور با مردم هراس دارند و به خيال خود با بستن راه آگاهي مردم مي‌توانند بر ناكارآمدي‌ها و ناتواني‌هاي خود سرپوش بگذارند.
از راست به چپ: ترقی (نماینده مشهد در مجلس پنجم)، درویش زاده (نماینده دزفول در مجلس پنجم)
احمدی نژاد (استاندار وقت اردبیل و رئیس جمهور فعلی) و دانشجو (استاندار فعلی تهران)

Wednesday, July 04, 2007

خاتمی امروز مهمان مردم شیراز است

سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، امروز بعدازظهر به شیراز می آید و برای مردم سخنرانی خواهد کرد. وی فردا نیز از حرم شاهچراغ و حافظیه بازدید می کند.

تهدید رسانه های منتقد

شب گذشته در حالی روزنامه ی «هم میهن» توقیف شد که تنها توانسته بود بعد از هفت سال از توقیف موقت تنها چهل و دو شماره منتشر کند. به گفته كرباسچي مدیر مسوول روزنامه ی هم میهن، <دادسرا طي يك ابلا‌غيه كتبي به ما گفته كه ديگر روزنامه منتشر نشود. گفته‌اند كه مراحل دادرسي اشكال داشته است، بنابراين روزنامه نبايد منتشر شود.> او درباره اينكه آيا موارد جديدي به عنوان شكايت مطرح شده است، گفت: <شكايتي به ما ابلا‌غ نشده ، البته در حكم اشاره شده كه بعد از توقيف هم مواردي به عنوان تخلف وجود دارد كه پرونده‌اي در اين باره تشكيل شده است.>
پس از خبر توقیف روزنامه ی هم میهن، خبرگزاری کار ایران (ایلنا) نیز به طور داوطلبانه تعطیل شد. آخرین خبری که این خبرگزاری در شب گذشته منتشر کرد، نامه ی سرگشاده ی مسعود حیدری مدیرعامل این خبرگزاری بود. در این نامه با اشاره به شرح فداكاري‌‏ها، رنج‌‏ها و مرارت‌‏هايي كه در اين چهار سال و اندي، پرسنل، حاميان، مديران و در يك كلام دست‌‏اندركاران اين رسانه بزرگ و عزيز متحمل شدند، گفته است که بي‌‏مهري‌‏ها و بعضاً بي‌‏اخلاقي‌‏ها به رويه‌‏اي لايتغير در جامعه ما تبديل شده است، وی در پایان این نامه ی سرگشاده گفته است: « براي آنكه حضورم لطمه و آسيبي بيش از آنچه پيش‌‏ آمده متوجه اين مولود مبارك نسازد، از مسووليت خود به عنوان «مديرعامل خبرگزاري كار ايران (ايلنا)» استعفا كرده و «ايلنا»ي عزيز و گرامي را به صاحبش مي‌‏سپارم و از خداوند قادر متعال مي‌‏خواهم كه اين نهاد ارزشمند سراسر بركت را از گزند همه آسيب‌‏ها و ابتلائات دور و مصون بدارد.
روزنامه ی اعتماد ملی نیز در خبر نخست امروز خود، نوشته: «دفتر امور رسانه‌هاي رياست‌جمهوري در اقدامي غيرمتعارف درصدد اعمال فشار به روزنامه اعتماد ملي برآمده و با ارسال نامه‌اي خواستار چاپ پاسخي شده است كه هيچ ارتباطي با مطلب مندرج در اعتماد ملي ندارد. پاسخ دفتر رياست‌جمهوري <علي‌الظاهر> مربوط به تيتر نخست روزنامه ديروز است كه به سخنان آقاي احمدي‌نژاد درباره صرفه‌جويي در مصرف برق اختصاص داشت، اما در عين حال هيچ ارتباطي بين تيتر برگزيده اعتماد ملي با جوابيه دفتر امور رسانه‌هاي رياست‌جمهوري وجود ندارد! در نامه ارسالي مديركل امور رسانه‌هاي دفتر رياست‌جمهوري براي <اعتماد ملي> به‌صراحت از تيتر روزنامه هم‌ميهن اظهار ناخرسندي شده و در كمال حيرت از روزنامه اعتماد ملي خواسته شده است تا در انتشار اخبار مربوط به حوزه رياست‌جمهوري دقت نظر بيشتري به عمل آورد!»
دو روز پیش نیز دادگاه مطبوعات، روزنامه ی مشارکت، ارگان رسمي جبهه مشاركت ايران اسلامي را به لغو پروانه و سيدمحمدرضا خاتمي دبيركل پيشين اين حزب را نيز به جزاي نقدي محكوم كرد،
به این ترتیب با توقیف روزنامه ی هم میهن، توقیف فعالیت خبرگزاری کار ایران و اعمال فشار دولت به روزنامه ی اعتماد ملی و نیز لغو امتیاز روزنامه ی مشارکت به نظر می رسد رسانه های منتقد با تهدید های جدی روبرو شوند.

Sunday, July 01, 2007

پیامدهای سهمیه بندی بنزین

دولت سرانجام پس از کش و قوس های فراوان از نخستین دقیقه ی روز ششم تیر86 بنزین را سهمیه بندی کرد.
نخستین پیامد سهمیه بندی بنزین، پس از اعلام آن تا زمان سهمیه بندی (نزدیک به سه ساعت) بود. پیش از زد و خوردهای مردمی در سطح کلان شهرها، هجوم یکباره ی مردم برای دریافت بنزین باعث شد که حتی آفتابه ها هم پر از بنزین شوند.
به آتش کشیده شدن پمپ بنزین ها از دیگر رویدادهایی بود که پس از اعلام خبر سهمیه بندی بنزین اتفاق افتاد. اما در خبرها بود که مردم تبریز پمپ بنزین ها را به تصرف خود در آورده اند و بنزین را با قیمتی پایین تر از 100 تومان و حتی بدون کارت سوخت می فروشند.
اما پیامدهای اقتصادی جدی و اساسی سهمیه بندی بنزین در کشور:
در کمتر از بیست و چهار ساعت از سهمیه بندی بنزین نرخ کرایه تاکسی ها در شیراز سی درصد افزایش یافت.
کرایه ی اتوبوس های بین شهری نیز این افزایش سی درصدی بی بهره نبود.
برابر اعلام دولت قیمت فراورده های لبنی نیز ده درصد افزایش خواهد یافت.
قیمت خودرو سواری نیز در حدود ده درصد افزایش یافت.
با وجود پیامدهای مهم اجتماعی دیگر، تا امروز، تورم از مهم ترین نتیجه ی سهمیه بندی بنزین بوده است. با توجه به عدم اعلام قیمت آزاد بنزین از سوی دولت، کارشناسان اقتصادی معتقدند در صورت اعلام نرخ بنزین آزاد، جهش قیمت ها، باعث تورم و گرانی خواهد شد. هزینه پالایش نفت و تبدیل به بنزین از سوی دولت به ازای هر لیتر حدود 500 تومان(البته به صورت غیر رسمی) اعلام شده است. این در حالی است که پیش از این در ابتدای امسال نرخ بنزین از هشتاد تومان به ازای هر لیتر به صد تومان اقزایش یافته بود. بی شک تحمل این گرانی و تورم که برای دومین بار در سال 86 روی می دهد، زندگی مردم را با مشکلات اساسی مواجه می کند.
از سوی دیگر شنیده شده است که احتمال دارد در یک ماه یا دو ماه آینده سهمیه بندی بنزین لغو شود و بنزین به قیمت واقعی به مردم فروخته شود. که تورم ناشی از این اقدام بی شک تاثیرهای اقتصادی فراوانی سنگینی بر مردم خواهد داشت.
به گمانم آن چه روی داده است با شعار اقتصادی دولت مبنی بر یک رقمی کردن نرخ تورم سازگاری نداشته باشد.
ناگفته نماند که سهمیه بندی بنزین ناسازگار ترین طرح دولت در راستای عدالت گرایی و مهر ورزی است. . برای نمونه، اختصاص نزدیک به 3 لیتر بنزین در روز برای خودروهای سواری از مظاهر بارز بی عدالتی است. به نظر شما یک شهروند تهرانی یا شهروندی که در کلان شهرها زندگی می کنند، یا شهروندی که در شهرهای کوچک زندگی می کنند، مصرف بنزین یکسانی دارند؟

Wednesday, June 27, 2007

بنزين

سولماز
چهارشنبه 6 تير 1386 ساعت 1 بامداد
اينجا تهران است ، چند ساعتي است از اعلام سهميه بندي بنزين گذشته است از شب نشييني خانوادگي برمي گرديم .شهر حالت طبيعي ندارد جا بجا پليس مي بيني .از كنار 3 پمپ بنزين گذشته ايد همگي خاموش اند ، درست چند صد متري بالاي خانه تان يكي از بزرگترين پمپ بنزين‌هاي شهر است ، آنچه را مي بيني باور نمي كني پمپ بنزين در آتش مي سوزد و شعله هايش هر لحظه بيشتر زبانه مي كشند ترسيده اي ، اظطراب داري ضربان قلبت هر لحظه بالاتر مي رود .جمعيت بسيار زيادي خيابان را بسته اند اينجا از پليس ضد شورش و آتش نشاني خبري نيست نمي داني چرا؟؟؟
خوب ميداني كه اين راهش نيست ، خرابي هيچ وقت باعث آباداني نشده" زمینی را که با خون آبیاری می کنند گندم نخواهد داد."
بر مي گردي به 2 سال پيش حوالي همين روزها .ياد ضجه هايت مي افتي ياد خواهش هايت براي راي ياد فرق هايي كه تو مي گفتي هست و خيلي‌ها انكار مي كردند ، ياد شب 3 تير كه تا صبح كابوس ديده بودي ، فكر مي كني به راههاي ساده تري كه وجود دارد براي نه گفتن و به تمامي راه حل هاي دموكراتيك . صداي انفجار مي ايد دلت گرفته به تمام 8 سالي كه از دست رفت فكر مي كني و به مردمت كه دوستشان داري اما از ته دل آرزو داري كمي صبور باشند و حافظه تاريخي داشته باشند.

Tuesday, June 26, 2007

احتمال ریزش احمدآباد

در خبرها آمده است که: احتمال ريزش قلعه احمدآباد، محل دفن دكتر محمد مصدق جدي است. به علت هواكش‌هايي كه زيرساختمان احمدآباد وجود دارد و نفوذ رطوبت در ديوارهاي ساختمان، كف ساختمان باغ احمدآباد دچار فرورفتگي شده است و ديوارهاي ساختمان نيز در آستانه ريزش است.
به گمانم نابودی احمد آباد، جدا از اینکه دغدغه و نگرانی عمده ی نیروهای ملی و مذهبی باشد، باید مورد توجه جدی دولت و سازمان میراث فرهنگی قرار گیرد. این روزها که صبحت های فراوانی درباره ی انرژی هسته ای می شود و احمدی نژاد خود را چون مصدق در ملی شدن صنعت نفت می داند، حتما باید اقدام فوری در جهت جلوگیری از تخریب احمد آباد انجام شود.
مصدق از نخست وزیران ملی و مردمی تاریخ معاصر ایران است و نگهداری از سرمایه ها و گنجینه های تاریخی کشور وظیفه مهم دولت است.



عکس ها از خبرگزاری کار ایران ایلنا

Friday, June 22, 2007

دانشنامه ی ویکی پدیا

در هفته ای که گذشت خبر صدور حکم اعدام آیت الله سید محمد کاظمینی بروجردی توسط رسانه های غیر رسمی ایران منتشر شد. اگر چه برخی از همان رسانه های غیر رسمی نیز به نقل از نزدیکان وی این خبر را تکذیب کردند. به هر حال روزنامه های رسمی هیچ کدام خبری در این باره منتشر نکردند. جستجوهای اینترنتی نیز درباره ی چگونگی انتشار این خبر بی نتیجه ماند. چرا که در موتور جستجوگر گوگل بیشتر لینک های مفید فیلتر شده اند. اما تنها منبع جامع و کامل دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا بود.
اطلاعات کامل، جامع و به گمانم بی طرفی را می توان در باره ی آیت الله سید محمد کاظمینی بروجردی خواند.

Tuesday, June 19, 2007

**خبر فوری**آمادگی ایرانیان خارج از کشور برای کمک به خانواده کارگر خودکشی کرده

خبرگزاری کار ایران «ایلنا» خبرداد که پس از انتشار خبر خودکشی کارگر شرکت کنف کار گیلان، ایرانیان خارج از کشور طی تماس با این خبرگزاری برای کمک به خانواده این کارگر اعلام آمادگی کرده اند. در این باره نیز یک شهروند ایرانی مقیم آلمان اعلام کرده که حاضر است تا ده سال ماهیانه 50 یورو به این خانواده بپردازد.
یک ایرانی مقیم ژاپن هم گفته: آيا واقعا هيچ‌‏ گوش شنوا و هيچ چشم بينايي نيست كه آلام اين همه رنج كشيدگان را ببيند؟ آيا اصالتمان را فراموش كرد‌‏ه‌‏ايم و بالاتر از آن، آيا ما انسانيتمان را فراموش كرده‌‏ايم؟ بسيار سپاسگذارم مي‌‏شوم كه در صورت امكان، آدرس و نشاني از اين خانواده معزز در اختيارم بگذاريد تا بلكه گوشه‌‏اي از مشكلات اين بزگواران را مدد باشم.

Monday, June 18, 2007

گزارش تصویری بیست و هفتم خرداد 84

امروز تقویم رو نگاه می کردم. نوشته بود بیست و هشتم. یک لحظه چشمم خورد به دیروز که بیست و هفتم بود و . . . یادم اومد بیست و هفتم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و چهار. و شب قبلش که من و آرش و سولماز و هومان و شاید خیلی های دیگه به تمام دوستانمون خبر دادیم که « فردا پای صندوق های رای، دکتر مصطفی معین» یک گزارش تصویری از روز بیست و هفتم خرداد و انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری. ببینیم. عکس ها از خبرگزاری دانشجویان ایران« ایسنا» است.

محمد خاتمی در حالی انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری را برگزار کرد که هشت سال دولت اصلاحات او دستاوردهای بزرگی یرای کشور داشت. اما مثل اینکه او می دانست که دولت آینده از آن همفکرانش نخواهد بود. رييس‌جمهورخاتمی: هميشه پيش‌بيني‌هايمان با رفتار مردم تغيير كرده است هيچ راهي جز حضور در انتخابات نيست.

شهردار وقت تهران، در زمان انتخابات مورد حمایت هیچ حزب مطرحی نبود حتی محافظه کاران سنتی هم از او حمایت نکرده بودند.
او توانست در کمال ناباوری به دور دوم راه یابد. محمود احمدی نژاد در گفتگو با ایسنا گفته بود که منتظر خلق حماسه و شگفتي در طول اين دوره است.

هاشمی رفسنجانی، شاید هیچ گاه فکر نمی کرد که در دور دوم انتخابات رقیب شهردار وقت تهران شود و از محمود احمدی نژاد شکست بخورد.

مهدی کروبی، شیخ اصلاحات مجلس ششم، نتوانست به دوردوم راه یابد. وی معتقد به حمله پادگانی برای تغییر آرای انتخابات بود، با نامه ای به مردم گزارشی از وضعیت تغییر آرا ارائه کرد. او پس از عدم راه یابی به دور دوم، حزب اعتماد ملی را پایه گذاری کرد و حتی مشاورت رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام را هم نپذیرفت.

مصطفی معین، اما نامزد اصلاح طلبان پیشرو بود. جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از عمده طرفداران وی در انتخابات بودند. معین نتوانست رای قابل توجهی کسب کند و از راه یابی به دور دوم باز ماند.

به حرمت بودن باید ترانه بخوانی

مسعود بهنود این شعر سیمین بهبهانی را به خوانندگان شب نوشته هایش تقدیم کرده است. خواندم و من هم از ایشان نقل می کنم.
کولي! به حرمت بودن، بايد ترانه بخواني
شايد پيام حضوري، تا گوشها برساني
دود تنوره ي ديوان، سوزانده چشم و گلو را
برکش ز وحشت اين شب، فرياد اگر بتواني
هر ديو شيشه ي عمرش، در بطنِ
ماهي سرخي ماهي شناور آبي، کِش راه و رخنه نداني
هر دختري سرِ ديوي، بنشانده بر سرِ زانو
چونان که کنده ي هيزم، برشِمش نقره نشاني
ديوانِ تشنه ي يغما، زان دختران پريسا
بردند از رخ و از لب، برد و عقيقِِ يماني
کولي! به شوق رهايي، پايي بکوب و به ضَربش
بفرست پيک و پيامي، تا پاسخي بستاني
برهستي تو دليلي، بايد ضمير جهان را
نعلي بساي به سنگي, تا آتشي بجَهاني
اعصارِ تيره ي ديرين، در خود فشرده تنت را
بيرون گرا که چو نقشي، در سنگواره نماني
کولي! براي نمردن، بايد هلاکِ خموشي
يعني به حرمتِ بودن، بايد ترانه بخواني...

Sunday, June 17, 2007

روايت خودكشي يك كارگر: « طناب است دنيا»ا

امشب داشتم سایت های خبری را مرور می کردم. خبر درگذشت آیت الله العظمی فاضل لنگرانی، پاسخ تند احمدی نژاد به نامه ی اقتصاددان ها، حمله دانشجویان ایرانی به سفارت انگلیس در تهران، درگیری های خونین میان گروه های فتح و حماس در فلسطین، انتخابات فرانسه، انفجارهای عراق و شروع دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا.
اما خبری در خبرگزاری کار ایران - که واقعا یکی از خبرگزاری های مستقل است و بیشتر خبرهای دانشجویی و کارگری را پوشش می دهد_ دیدم که به شدت تکان دهنده بود.

Friday, June 15, 2007

تابوشکنی دولت نهم

دولت نهم که نزدیک به دو سال از روی کار آمدنش می گذرد، بسیاری از تابوهایی را که بر سر کار دولت های پیش بود، شکست.
اولین گام دولت به اصطلاح عدالت گستر و مهر ورز محمود احمدی نژاد واقعی کردن نرخ سوخت بود. کاری که هیچ یک از دولت های پیش از او حتی در شرایط اضطراری جنگ نیز قادر به اجرایی کردن آن نبودند. طرح کارت هوشمند سوخت و سهمیه بندی بنزین تا آن جا پیش رفت که این روزها زمزمه هایی از گران کردن نرخ بنزین تا هشتصد تومان نیز به گوش می رسد. اگرچه طرح واقعی سازی قیمت ها و حذف یارانه های غیرضروری سال اول انقلاب در دولت موقت و توسط مهندس سحابی رئیس سازمان برنامه و بودجه وقت مطرح شد، اما هیچ گاه مجال اجرایی شدن نیافت.
گام دوم دولت نهم، بحث مفصل و پر ماجرای رابطه با آمریکا بود. رابطه با ایالات متحده آمریکا که در سیزده آبان 58 و تسخیر سفارت آن کشور در تهران به دست دانشجویان پیرو خط امام به کلی قطع شده بود، با آغاز جنگ ایران و عراق نیز رابطه ایران با کشورهای اروپایی و آمریکا به خاطر اتحادشان با دولت عراق و صدام حسین به کلی تیره شد. پس از پایان جنگ نیز دو باره بحث رابطه با آمریکا در دو مرحله مطرح شد. نخستین بار در دولت سازندگی هاشمی رفسنجانی اظهار نظر های مبنی بر مذاکره و گفتگو با آمریکا مطرح شد. اما از آن جا که رابطه ایران با کشورهای اروپایی بسیار سرد بود، هیچ گاه این نظرها عملی نشد. اما همزمان با ایده گفت و گوی تمدن های سید محمد خاتمی در دولت اصلاح طلب وی زمزمه های رابطه با آمریکا آغاز شد. اما این بار نیز هیچ گفتگویی انجام نشد. از یک طرف محافظه کاران (اصولگرایان امروز) که از منتقدان بزرگ دولت بودند، رابطه با شیطان بزرگ (آمریکا) را خیانت به کشور و اسلام می دانستند و از طرف دیگر در کمین این بودند تا اگر قرار است افتخاری برای مذاکره با آمریکا حاصل شود، خودشان و همفکرانشان از این فرصت بهره برند. از سویی دیگر نیز دانشجویان پیرو خط امام که روزی سفارت آمریکا را تسخیر کرده بودند، در سال های دولت اصلاحات یا وزیر دولت خاتمی شده بودند یا وکیل مجلس اصلاح طلب هفتم و شاید غیرت و مصلحت ایجاب نمی کرد که آنها آغاز کننده مذاکره با آمریکا باشند. اما این بار دولت محمود احمدی نژاد که قیافه عدالت گستری جهانی به خود گرفته است، با ارسال نامه ای به جرج بوش او را به یکتا پرستی و عدالت گستری دعوت کرد. اگرچه که این نامه بی پاسخ ماند، اما احمدی نژاد توانست پس از بیست و هشت سال تابوی مذاکره با آمریکا را بشکند و با آمریکا پای میز مذاکره بنیشید حتی اگر مذاکره درباره عراق باشد.
سومین گام دولت نهم، طرح کاهش تعطیلات رسمی کشور بود. سالها بحث درباره تعطیلات و زیان دهی اقتصادی آن مطرح بوده است. حتی آن زمان که مجلس محافظه کار ششم، که برای کاستن تعطیلات کشور اقدام به لغو تعطیلی 29 اسفند روز ملی شدن صنعت نفت کرد، بازتاب های منفی بسیاری در پی داشت. (البته تصمیم نمایندگان مجلس که یک اقدام سیاسی نسنجیده بود، مخالفت های بسیاری را در پی داشت و در نهایت مصوبه مجلش لغو شد). شاید تا این زمان که دولت نهم تصمیم به کاهش تعطیلات گرفته است، هیچ کس جرات نداشت در بحث کاهش تطعیلات، لغو تعطیلات مذهبی را عنوان کند. نگرانی بسیاری از کارشناسان از این بود که مبادا کاهش تعطیلات کشور فقط محدود به تعطیلات نوروز و در جهت کمرنگ کردن این آیین ملی شود. اما امروز دولت محمود احمدی نژاد کاهش تعطیلات را مطرح می کند و اولین بند آن نیز حذف تعطيلات ايام 12 فروردين، 15 خرداد، اربعين حسيني، شهادت امام جعفر صادق (ع) و شهادت امام رضا (ع) به‌جز در استان خراسان رضوي است. اگرچه که این طرح هنوز رسمیت نیافته است اما نشان از عزم جدی دولت در کاهش تعطیلات رسمی کشور دارد.

Sunday, June 10, 2007

پرویز ورجاوند درگذشت

دکتر «پرویز ورجاوند» دار فانی را وداع گفت. دکتر پرویز ورجاوند، استاد دانشگاه، باستان شناس و وزیر فرهنگ و هنر دولت موقت انقلاب اسلامی ایران، صبح شنبه در بیمارستانی در تهران درگذشت. دختر «پرویز ورجاوند» با تایید این خبر در گفتگو با خبرنگار آفتاب، علت فوت را «ایست قلبی» اعلام کرد.
ورجاوند سخنگو و عضو شورای رهبری جبهه ملی ايران بود که از سازمانهای سياسی قديمی و فعال در تاريخ معاصر ايران به شمار می رود، وی در نخستين دولتی که پس از انقلاب ايران تشکيل شد، سرپرستی وزارت فرهنگ را به عهده داشت که پس از وی به وزارت ارشاد اسلامی تغيير نام داد.
پرويز ورجاوند به دليل اظهارنظرهايی که از طريق مصاحبه يا انتشار مقاله در رسانه ها می کرده و بيانيه هايی که به عنوان سخنگوی جبهه ملی انتشار می داده در سالهای اخير پی در پی به مراجع قضائی احضار و مورد بازجويی قرار می گرفته و آخرين بار دو هفته پيش از مرگ در دادسرای کارکنان دولت حاضر شده بوده است. آقای ورجاوند در حالی درگذشت که رسماً از سوی دادسرای کارکنان دولت به تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی متهم شده و پرونده ای عليه وی در اين دادسرا گشوده شده بود.
پرويز ورجاوند علاوه بر شخصيتی سياسی، چهره ای فرهنگی نيز بود که البته فعاليت فرهنگی او نيز همسو با انديشه سياسی وی و در چارچوب دلبستگی به هويت ايرانی و حوزه تمدنی ايرانی بود.
وی به عنوان باستان شناس مخالفتی جدی با احداث سد سيوند در تنگ بلاغی استان فارس داشت که بخشی از آثار باستانی اين منطقه را زير آب خواهد برد اما با وجود مخالفتهای وی و ديگر باستانشناسان و فعالان فرهنگی، آبگيری سد سيوند چند ماه پيش از درگذشت آقای ورجاوند آغاز شد.

Thursday, June 07, 2007

هم میهن در اینترنت

نسخه ی اینترنتی روزنامه ی هم میهن را میتوانید با مراجعه به نشانی زیر بخوانید: