yadema

یادما، یادی است از تمام دوستانی که روزگاری با هم بودنشان و جمعشان مثال زدنی بود. حالا آن دوستان صمیمی در یادما گرد هم آمده اند.

Wednesday, August 01, 2007

پنج سالگی من و سی سالگی مادرم

امروز سالروز پنجمین سالی است که وارد بازار کار شدم. یعنی درست وقتی که بیست ساله بودم با محیط کار آشنا شدم. جامعه ای که به مراتب از جامعه ی دانشگاهی بزرکتر، تجربه هایش گران تر و خطا کردن در آن برگشت ناپذیرتر و آدم های آن ریاکارتر و خلاصه در مقیاسی فراتر از آن چه که در دانشگاه تجربه کرده بودم. گاهی اوقات، باور اینکه بسیاری از روزهای خوش جوانی را درگیر کار بودم، برایم سخت و دشوار است، اما به گمانم مسوولیت پذیرفتن، در فضایی جدی تر از دانشگاه، فرد را برای حضور در جامعه ای بررگ تر و بی رحم تر آماده می کند. گاهی که به گذشته نگاه می کنم، احساس می کنم که ورود زودهنگام من به بازار کار، فرصت های خوبی از روزهای جوانی را ار من گرفت. به هر حال کار بخش مهمی از زندگی نیم دهه ی اخیر زندگی ام را تشکیل داده است.
جالب تر اینکه امروز هم برابر بود با سالروز سی امین سال حضور مادرم در صنعت برق. سی سال حضور در صنعت برق کشور، شاید در جهت گیری من نیز بی تاثیر نبوده است. اگرچه مادر اهل وبلاگ خوانی نیست، اما زحمت هایش را در این سی سال می ستایم.

1 Comments:

Blogger koooootah said...

پيوند عمر بسته به موييست

غمخوار خويش باش غم روزگار چيست

Wednesday, August 01, 2007 1:27:00 AM  

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home